تبليغاتX
یادداشتهای پراکنده سعید میرزایی

یادداشتهای پراکنده سعید میرزایی

چند وقت پیش، بچه‌های شرکت می‌خواستیم شام بریم بیرون. تعدادی رستوران رو بدون رسیدن به تفاهم خاصی بررسی کردند. من پیشنهاد رستوران ایرانی رو دادم که با موافقت مواجه شد. جای همتون خالی، برای غذا دو سه مدل کباب، یک پیاله قیمه و یک پیاله قورمه‌سبزی،  ظرف مزه شامل نرگسی، کوکو سبزی، کشک بادمجون و ماست و خیار سفارش دادیم.

اول از همه دوغ آوردند. دیدن قیافه دو سه نفری که دوغ سفارش داده بودند، بعد از مزه کردنش دیدنی بود. ولی بالاخره هر جوری بود تماش کردند.  همکاران هندی که کلا غذاهایشان به غذاهای ایرانی نزدیک تر است، بیشتر از غذاها خوششان آمده بود. تقریبا همه کبابها به خصوص کباب کوبیده را پسندیده بودند.

در انتها نیز اکثریت بستنی سنتی را بیشتر از فالوده پسندیدند. فقط همکار چینی بعدش خیلی قر زد که همه غذاهایتان زیادی ترش است.

از همه بامزه تر، یکی از همکاران بود که روز کاری بعد بهم گفت که من خودم دوغ درست کردم، خیلی بهتر از دوغی که تو رستوران بهمون دادن.  


+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1391ساعت 23:46  توسط سعید میرزایی  | 

به نظر می‌رسد که نظام آموزشی ایران عینا از روی فرانسه کپی‌برداری شده باشد. در فرانسه مراحل آموزشی به ترتیب زیرند:

سه سال کودکستان  Ecole Maternelle

پنج سال ابتدایی  Ecole elementaire

چهار سال دبیرستان  College

دو سال پیش دانشگاهی lycee


در حالیکه در اکثر سایر نظامهای آموزشی دوره راهنمایی وجود ندارد. مثلا در آلمان همه دانش‌آموزان چهار سال ابتدایی را می‌گذرانند. بعد از طی این دوره آموزشی، دانش‌آموزان بر حسب استعداد و علاقه به دبیرستان، چیزی معادل هنرستان یا فنی‌حرفه‌ایهای خودمان تقسیم می‌شوند.

تفاوت عمده سیستم آموزش فرانسوی در راهنمایی است که همه دانش‌آموزان در آن آموزش یکسانی می‌بینند. شاید این تفاوت را بتوان با شعار ملی فرانسه توضیح داد. فرانسویها سه کلمه را به عنوان شعار ملی خود انتخاب کرده اند:

آزادی  Liberté

برابری  égalité

برادری fraternité

شعار برابری در شعار سه قسمتی فرانسه، طراحان نظام آموزشی را بر آن داشته که روشی اتخاد کنند که تا حد ممکن برای همه یکسان باشد. در نتیجه هشت سال آموزش یکسان در این کشور وجود دارد و تخصصی شدن دروس تنها از سال نهم شکل می‌گیرد.

احتمالا هنگام اخذ رویه‌های شهر نشینی در ابتدا، این نظام نیز بدون توجه به فلسفه آن و تطبیقش با شرایط و نیازهای کشور وارد شده است.


+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 1:46  توسط سعید میرزایی  | 

هر از چند گاهی در دنیای مجازی، ویدئویی یا مطلبی به صورت عجیبی فراگیر می‌شود و گاهی سرنوشت افرادی را دگرگون می‌کند. سوزان بویل یا آن کارتن خواب آمریکایی که صدایی خوب در حنجره و سودای گویندگی رادیو را در سر داشت را می‌توان به عنوان نمونه شاهد آورد.

در این پست یک نمونه هندی را معرفی می‌کنم. کلیپ مورد نظر من، کلاوری Why this Kolaveri Kolaveri di   نام دارد. کلیپ را می‌توان اینجا دید:

Why this kolaveri kolaveri di

این کلیپ خیلی ساده ساخته شده  و گویا به صورت اتفاقی یک نسخه از آن به اینرتنت درز کرده است. بعد از راه یافتن به فضای مجازی به صورت غیرقابل باوری مورد توجه قرار گرفت و دومین کلیت پربیننده اینترنت در هند شد. استقبال به قدری زیاد بود که سازندگان آن را نیز دچار شگفتی و ناچار به عرضه رسمی آن روی یوتیوب کرد. خواننده و سازنده آن فردی کاملا عادی است که کاملا از معیارهای خوش‌تبپی تامیل به دور است. این کلیپ قرار بوده که روی فیلمی که به زودی به پرده‌های استان تامیل هند راه خواهد یافت، استفاده شود. به دلیل استقبال بیش از حد این کلیپ انتظارها از فیلم نیز به شدت بالا رفته است. سازنده کلیپ بارها اعلام کرده است که فیلم، فیلم مزخرفی است و این کلیپ هم اصلا چیز جدی نیست و او هم آّهنگساز جدی نیست.

بعد از فراگیر شدن آن نسخه‌های جدی و شوخی زیادی از روی آن ساخته شد. نسخه با صدای یک خواننده زن، نسخه مربوط به امتحان و نسخه مربوط به فعالان فاوا (IT)  را می‌توان به عنوان نمونه برشمرد.

موسیقی، تم ساده‌ و دل‌نشینی دارد و توسط یک غیرحرفه‌ای ساخته شده است. علی‌الظاهر این کلیپ را برای دوستی شکست خورده در یک ماجرای عشقی ساخته است. زبان کلیپ انگلیسی با لهجه تامیلی است. تنها چند کلمه تامیلی در آن به گوش می‌خورد.

کلاوری در زبان تامیلی به معنای کشتن است و Why this kolaveri تقریبا به معنی «چرا با من این کار رو می‌کنی؟» است. عبارت جالب دیگر Soup Song است. کلمه Soup در زبان تامیلی به طرز خاصی استفاده می‌شود.  در زبان انگلیسی تا جایی که من اطلاع دارم این کاربرد را ندارد. Soup  به معنای بنجل و به درد نخور در زبان تامیلی استفاده می‌شود.



+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 17:57  توسط سعید میرزایی  | 

ماه گذشته سفری به استرالیا، شهر سیدنی داشتیم. طبعا به عنوان مهاجر، علاوه بر جاذبه‌های توریستی، نیم‌نگاهی خریدارانه هم به این کشور برای زندگی انداختم. به طور قطع در ده روز نمی‌توان مقایسه‌ای مناسب و فراگیر داشت ولی هم به قدر تشنگی باید چشید. در این نوشته، سعی می‌کنم که شرایط زندگی در آلمان و استرالیا را مقایسه کنم.

نکات برتری استرالیا نسبت به آلمان:

۱ -    آب و هوا

آلمان مانند قسمت عمده کشورهای اروپای مرکزی و شمالی، دارای آب و هوای سردی است. آفتاب در آسمان نادر و زمستان طولانی است. بدی آب و هوا باعث می‌شود که امکانات تفریح در هوای آزاد محدود باشد. به عنوان مثال امکان پیک‌نیک و گریل کردن در فضای آزاد در آلمان بسیار کمتر از استرالیاست. به نظر من یکی از نقاط قوت زندگی در استرالی به نسبت آلمان، خوبی (گرمی) آب و هوا و به طبع آن بیشتر بودن امکان تفریح در فضای آزاد است.

 

۲- زبان انگلیسی

در چند کشور اصلی اروپایی مثل آلمان و فرانسه، ندانستن زبان تأثیر بسیار بزرگی در کیفیت زندگی دارد. امکان پیدا کردن کار مناسب، ارتباط با همسایه‌ها، انجام کارهای اداری، مدرسه، استفاده از امکانات اموزشی و تفریحی مثل کتابخانه و سینما و مواردی از این دست، بسیار محدود می‌شود.  به نظر می‌رسد که در بعضی از کشورهای دیگر اروپایی مانند سوئد و هلند وابستگی به زبان به این شدت نیست. از طرف دیگر یاد گرفتن زبانهای اروپایی، فرایندی طولانی و در بهترین شرکت چند ساله است. به خصوص اگر در محیط کار یا تحصیل، زبان مورد استفاده انگلیسی باشد. انگلیسی عمومی من در ارتباط با افرادی که انگلیسی زبان مادریشان نیست کارآیی نسبتا مناسبی دارد. ولی ارتباط با افرادی که انگلیسی زبان مادریشان است، داستان دیگری است. در استرالیا من در استفاده از زبان انگلیسی بی مشکل نبودم. صحبتهای افراد محلی را حدود ۶۰ درصد می‌توانستم بفهمم. به خصوص در مکالمات تلفنی این سختی وضع بدتر هم بود. ولی در مجموع بسیار بهتر از زبان آلمانی می‌توانستم ارتباط برقرار کنم. برای شرایط من، آسانتر بودن استفاده از زبان انگلیسی به معنای دو تا سه سال جلو افتادن در برقراری ارتباط با جامعه است. شاید دو تا سه سال دیگر بتوانم میزان استفاده از زبان آلمانیم را به سطح فعلی زبان انگلیسی برسانم.

 

۳- جامعه ایرانی

در آلمان جامعه ایرانی بسیار محدود است. در نتیجه پیدا کردن دوستان با شرایط اجتماعی و تحصیلی یکسان احتمال کمتری پیدا می‌کند. ارتباط با آلمانیها یا سایر ملل، عمدتا به دلیل ناکافی بودن سطح زبان آلمانی ما و اخلاق خاص آلمانیها، خیلی قابل اتکا نمی‌باشد. بر عکس در استرالیا، به دلیل طرح مهاجرت پذیری و وجود تعداد زیادی از ایرانیان با سطح یکسان تحصیلات، شغل و سن و سال، امکان یافتن افراد هم فکر و هم سلیقه بسیار بیشتر است. به عنوان نمونه، الطاف بسیار دوستان ما در مدت اقامت ما در سیدنی، گرچه اسباب شرمندگیمان را فراهم ساخت، ولی نشانه خوبی از امکان تعامل با دوستان بود. این یک مورد سلیقگی است، ولی به نظر من ارتباطات اجتماعی نقش مهمی در بالابردن کیفیت و رضایت از زندگی دارد.

 

۴- خونگرمی مردم

من کسانی که در استرالیا زندگی می‌کنند را خونگرم یافتم. به راحتی می‌توان با هر کسی در خیابان سر صحبت را باز کرد و نیم ساعت راجع به موضوعی با او گپ زد. اوزیها آدمهای خوش گذران هستند.  خوبی آب و هوا و طبیعت بی‌نظیر استرالیا، تفریحات خارج از خانه را مفرح و رایج ساخته است. وجود باربکیوهای گازی یا الکتریکی در پارکها و فضای سبز بیرون شهر، از مواردی بود که برایم خیلی جالب بود.  

 

نکات منفی

۱- هزینه‌ها

هزینه‌ زندگی در سیدنی به صورت قابل ملاحظه‌ای بالاست. هزینه‌های جاری حدود بیست تا سی درصد گرانتر از آلمان به نظر می‌رسد. به خصوص هزینه مسکن، هم خرید و هم اجاره به شدت بالا و تقریبا دو برابر هزینه معادل در آلمان است. به نظر می‌رسد که در سیدنی خانه ارزانتر از ۷۰۰ هزار دلار، جای جالبی برای زندگی نباشد. در حالی که در آلمان با حدود نصف این مبلغ می‌توان خانه مناسبی خرید. این تفاوت چیزی حدود چهار سال در آمد کامل، یا شاید حدود ۷ سال پس‌انداز باشد.

این تفاوت به خصوص در سالهای اخیر که دلار استرالیا رشد قابل ملاحظه‌ای کرده، ایجاد شده است.


۲- امکانات شهری

از دیدگاه من، سیدنی شهری است که برای زندگی بسیار مناسب است. ولی از نظر امکانات و مدرن بودن، از اروپا کمی عقبتر است. امکانات عمومی مانند قطار، شبکه اتوبوس، اینترنت با سرعت بالا، آمادگی شهر برای استفاده از دوچرخه، کتابخانه و دانشگاه در آلمان کمی بهتر است.

شبکه اتوبوس تعدد، گستردگی و نظم و ترتیب کمتری دارد. دقت اتوبوس در منطقه خلوت شهر حدود ده دقیقه است. قطار مرتب و تمیز نیست. من کم کم عادت کردم که قبل از نشستن روی صندلی قطار، صندلی را بررسی کنم و از نبودن قوطی خالی نوشابه مطمئن شوم. 

ارزانترین اینترنت در آلمان، سرعتی غیرقابل مقایسه با اینترنت معمول در استرالیا دارد. گرچه به نظرم شرایط اینترنت بی‌سیم در استرالیا کمی بهتر است. در آلمان در بسیاری از شهرها و محلها، مسیری امن و مناسب برای حرکت دوچرخه پیش‌بینی شده است. راههای مخصوص دوچرخه را تنها در مکانهای معدودی از سیدنی دیدم.


۳. امنیت

امنیت در سیدنی به نظرم خوب بود. البته محله‌هایی هم وجود دارد که توصیه می‌شود که تا حد امکان از تردد در آنها اجتناب شود. در آلمان این جور موارد کمتر به چشم می‌خورد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 19:14  توسط سعید میرزایی  | 

برگزاری جلسات در شرکت، خیلی ساده و بدون تشریفات است. همه تقویم الکترونیکیشان را در outlook به روز نگه می‌دارند. برای درخواست جلسه کافی است با بررسی وقت مخاطب یا مخاطبین یک جلسه در نرم‌افزار فوق تنظیم کنید.

هفته پیش درخواست جلسه‌ای با عنوان صبحانه با مدیر عامل رسید. علی الظاهر این روال در شرکت معمول است. افراد تازه وارد به صبحانه‌ای با مدیر عامل دعوت می‌شوند. پنج شش نفر از پرسنل تازه وارد که غیر از یکی همه خارجی بودند، دعوت شده بودند. صبحانه ساده‌ای روی میز در یکی از اتاقهای جلسه چیده شده بود. مدیر عامل بعد از معرفی خودش، از حضار هم خواست که خودشان را معرفی کنند. بعد از معارفه، از میهمانانش پرسید که به چه موضوعی برای بحث علاقه دارند.

بیشتر بحث آزاد انجام شد. در مورد بازارها  و فن‌آوریهای جدید، توسعه شرکت در شرق آسیا، بحران اقتصادی اروپا و تاثیر آن در شرکت، حتی وضع کشورهایی مثل افغانستان و ایران، کتاب بادبادک باز، فیلم پرسپولیس مرجان ساتراپی  و این جور مسائل.

اولین نکته جالبی که به ذهن من رسید، مقایسه با شرکتهای ایرانی است. مدیران سطوح پایینتر شرکتهای بسیار کوچکتر در ایران کلا غیر قابل دسترس هستند. مدیران خیلی مردمی سالی یک بار در جلسات عمومی با شرکت صدها نفر شرکت می‌کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 23:4  توسط سعید میرزایی  | 

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست    این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت    هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست

در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان   لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست

در دامن بحر خزر و ساحل گیلان        موجی است که در ساحل دریای عدن نیست

در پیکر گلهای دلاویز شمیران             عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست

آواره ام و خسته و سرگشته و حیران          هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست

آوارگی وخانه به دوشی چه بلایی ست    دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست

من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ        در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست

هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران    بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست

پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران          لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست

هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ                   چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست

این کوه بلند است ولی نیست دماوند          این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست

این شهرعظیم است ولی شهرغریب است       این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 13:37  توسط سعید میرزایی  | 

مطابق افسانه‌های هندی، گذشته، حال و آینده همه افراد بشر توسط روحانیون قدیمی پیش‌بینی شده و در الواحی مکتوب شده است. این الواح نسل به نسل در خانواده‌ای که از زمانهای بسیار دور حافظ آنها هستند، نگهداری می‌شود. نسل معاصر این خانواده، پذیرای مراجعین هستند و با مراجعه به آنها می‌توان از محتوای لوحی که از زمانهای بسیار دور برای مراجع نگاشته شده است، مطلع شد. البته این پیش‌بینهای قدیمی می‌توانسته‌اند پیش‌‌بینی کنند که چه کسانی به آنها مراجعه خواهند کرد و تنها الواح را برای کسانی نوشته‌اند که روزی به این معبد مراجعه خواهند کرد و به این ترتیب در مصرف کاغذ و پیش‌گویی صرفه‌جویی کرده‌اند.

خادم معبد بعد از پرسیدن نام و مشخصات به درون معبد رفته و لوحی مخصوص مراجع را جستجو می‌کند. لوح مخصوص هر شخص، مقداری از گذشته و حال  او را توضیح می‌دهد و اطلاعاتی در مورد آینده وی، از جمله اطلاعاتی در مورد مرگ مراجع را در اختیارش قرار می‌دهد. این اطلاعات بسیار محرمانه است و فرد به هیچ عنوان نباید آن را فاش نباید، وگرنه سرنوشت شومی در انتظارش خواهد بود. این خدمت البته مجانی نیست و مبلغی جزئی بابت حق الزحمه دریافت می‌شود.

اطلاعات بیشتر را می‌توان اینجا پیدا کرد.



+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 22:18  توسط سعید میرزایی  | 

یکی از همکارهای آلمانیم، به فرهنگ شرق علاقمند است و کلی در این زمینه مطالعه دارد. مناطق جغرافیایی شرق را می‌شناسد، غذاهای بومی، سیاست محلی، مذاهب و فرق و خلاصه کلی از اطلاعات از کشورهایی مثل هند، چین پاکستان و ایران دارد. فردای روزی که پست قبلی را نوشتم، صداش کردم و گفتم یک چیز جالب، می‌دانستی که کلمه assassin منشاء ایرانی دارد. گفت معلومه، مگه تو نمی‌دانستی؟  همونا که تو کوهها بودن و آدمها رو ترور می‌کردند. راستی این کلمه دقیقا به فارسی یعنی چی ؟

بعضی از کلمه‌های دیگر رو هم می‌دانست. مثلا می‌دانست که کلمه magic یک ربطی به روحانیون قدیم ایران (مغ) دارد. دماغم سوخت. چرا باید این آلمانی این قدر از کشور من اطلاعات داشته باشد در حالیکه یک ایرانی معمولی مثل من، نصف این در مورد کشور خود مطالعه ندارد. فقر دانش عمومی در مورد تاریخ و فرهنگ کشورهای همسایه، مانند هند و پاکستان پیشکش.

چیزهایی زیادی هست که باید در لیست مطالعه‌ام قرار دهم.


+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 1:6  توسط سعید میرزایی  | 

الان داشتم فیلمی مستندی را از سری « سفر به انتهای دنیا» که مربوط به ایران بود می‌دیدم. این فیلم سفرنامه دیوید آدامس به مکانهای با سابقه تاریخی مانند کوه الموت، شیراز، مبعد چک چک و تهران است. در بازدید از کوههای الموت و بازگو کردن داستان حسن صباح به عنوان مبتکرین ترور سیاسی، ریشه‌ی اصلی یک واژه انگلیسی مرتبط با محل را نیز توضیح داد. واژه انگلیسی assassin  به معنای سوء قصد کننده. از درس تاریخ دبیرستان به یاد داریم که حسن صباح در کوههای الموت گروهی فدایی را سازمان‌دهی می‌کند. گروهی که اقدام به ترور شخصیتهای آن روز به دلایل سیاسی می‌کنند. حشیش یکی از ابزارهایی است که حسن صباح برای ایجاد فضای مورد نظر خود در بین گروه استفاده می‌کند. نامی که به این گروه در زبان عربی داده شد،‌ حشیشین بود که به صورت assassin به زبان انگلیسی و فرانسه رفت.

داستان صباح را در اینجا می‌توان خواند. برای اطمینان از صحت این داستان می‌توان به سایتهایی مثل ویکیپدیا یا etymology online

مراجعه کرد.

کنجکاوی شدم ببینم دیگه چه کلمات فارسی به زبانهای لاتین راه پیدا کرده‌اند. چندین لیست مثل این  را می‌توان در این زمینه به راحتی پیدا کرد. نکته جالب اینکه لفظ لاتین بعضی از کلمات فارسی، امروزه در زبان فارسی استفاده می‌شود. مانند پیژامه و کیوسک.

این کلمات شاید در این لیست جالبتر باشند:

algorithm از الخوارزمی

arsenic از زرنیخ

bronze  از برنج

checkmate از شاه مات

chess از شاه یا چترنگ

jackal از چنگل (که شغال احتمالا معرب آن است)

jasmine از یاسمین

kiosk از کوشک

lemon از لیمو

magic مربو به مغ

mummy از مومیایی

orange از نارنج

pajama از پاجامه

paradise از پردیس

rook از رخ

rose

shawl از شال

sugar از شکر

tapestry از تفتان، تابیدن

tiger

tulip از دلبند (توربان)

zircon از زرگون


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 3:21  توسط سعید میرزایی  | 

سر میز نهار بود، و همکاران داشتند مطابق معمول راجع به مسائل مختلف صحبت می‌کردند. بحث کشید به موضوعی که توجه من را جلب و من را به شدت متاثر کرد. مطلبی که توسط همکار هندی من بیان شد.

شاید یادتون باشد از کتابهای تاریخ دبیرستان، در زمانهای قدیم جامع ایران به طبقات مختلف تقسیم شده بود. طبقه کشاورزها، سربازان، روحانیون و صنعتگران. هر طبقه امتیازهای مربوط به خود را داشتند. امکان ارتقاء طبقه یک فرد به هیچ وجه ممکن نبود و آینده هر نوزاد به دنیا آمده، تا حدی محدود و مشخص بود. داستان کفاشی که در زمان انوشیروان پیشنهادش مبنی بر تامین قسمتی از مخارج دولت، هنگامی که وضع مالی دولت خراب شده بود، در عوض ارتقاء فرزندش به طبقه بالاتر رد شده بود را همه خوانده‌ایم.

این نظام هم ‌اکنون در هند به صورت کاملا رسمی اعمال می‌شود. افراد به فرقه‌های مختلف حدود هزار فرقه تقسیم بنده شده‌اند. این فرقه‌ها نیز به نوبه خود به چهار طبقه (Caste) طبقه بندی شده‌اند.

چهار طبقه با شماره‌های از یک تا چهار شناخته می‌شوند. هر فرد طبقه خاص خود را دارد که از پدر و مادر به ارث برده است. این طبقه در کارت ملی افراد نیز درج شده و جنبه کاملا رسمی دارد.

گروه یک، بالاترین گروه است که مربوط به روحانیون بوده است. این گروه بالاترین ارزش اجتماعی را دارند. معمولا تحصیلکرده و متمول هستند. گروه دو و سه گروه معمولی هستند و اکثریت جامعه هند را تشکیل می‌دهند. گروه چهار پست‌ترین گروه محسوب می‌شوند.

طبقه اول به طبقه خود افتخار می‌کنند و افراد طبقه چهار، بعضا از آن خجالتزده هستند. اگر از یک هندی بپرسید که آیا از طبقه چهار هستید، به او توهین کرده‌اید.

ازدواج به صورت سنتی بین افراد یک طبقه صورت می‌گیرد. منع قانونی در این زمینه وجود ندارد ولی در صورت ازدواج بین طبقاتی، زوج از خانواده‌هایشان طرد می‌شوند. در یک موردی که من میشناسم، پسری از طبقه دوم با دختری از طبقه اول ازدواج کرده است. پدر و مادر دختر که حتما به دلایل مشخص مخالف این ازدواج بوده‌اند. پدر و مادر پسر نیز به این دلیل که خانواده دختر از طبقه بالاتری هستند و ممکن است بخواهند این اختلاف طبقاتی را دست‌آویزی برای برتری‌جویی قرار دهند، با این ازدواج مخالف بودند.

این سیستم در زمان انگلیسها تقویت شد و در آن زمان طبقه اول ارتباط بیشتری با انگلیسها برقرار کردند. شاید به این دلیل که تحصیلکرده‌تر بودند و سریعتر به زبان انگلیسی مسلط شدند. بعد از استقلال هند این سیستم باقی ماند ولی به نفع طبقه‌های پایینتر تغییر یافت. به عنوان مثال ظرفیت دانشگاهها برای افراد گروه یک محدود شده است. همچنین افراد گروه یک تقریبا شانسی به ورود مشاغل دولتی را ندارند. در هنگام استخدام طبقه افراد نیز به همراه سایر اطلاعات فرد پرسیده می‌شود.

در شرکتهای خصوصی عنایتی به طبقه افراد به صورت رسمی نمی‌شود، ولی معمولا افراد هر طبقه با هم گروه تشکیل می‌دهند و سعی در تقویت افراد گروه خود می‌کنند.

مسیحیها و مسلمانان همه طبقه یک محسوب می‌شوند و همین دلیل تغییر دین بسیاری از نوکیشان است.

این صفحه از ویکیپدیا اطلاعات بیشتری را در این زمینه در خود دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 20:15  توسط سعید میرزایی  |