اخیرا نسخه صوتی کتاب بادبادک باز، اثر خالد حسینی، نویسنده افغان را تمام کردم. کتاب صوتی با صدای نویسنده کتاب و دارای کیفیت قابل قبول بود. این کتاب به نقل از نیویورک تایمز، پر فروشترین رمان امسال و سال گذشته بوده. کتاب، داستان امیر، پسر تاجر متموّل افغانی که ما او را به نام بابا میشناسیم، خدمتکار خانواده، علی و پسرش حسن که همبازی وفادار امیر است. امیر، پشتون و حسن، هزاره است. حسن به طرز غیر قابل باوری، وفادار، باهوش و خلاصه بچه مثبت است. به عنوان مثال، حس ششمش در جایی که او جلوتر مسیر فرود بادبادک را پیشبینی میکند، قبل از همه به آنجا میرسد و دستانش را باز میکند تا بادبادک در آن فرود بیاید، کمی غیر قابل باور است. امیر، راوی داستان، برعکس پسر ضعیف النفسی است که به دلیل حسادت به محبت پدر به حسن، برای بهترین دوستش دسیسه چینی میکند و عاقبت نیز باعث خروج علی و پسرش حسن از خانه آنها میشود. احساس گناه و شرمندگی تا سالها بعد در امیر باقی میماند و ادامه داستان.
عنوان اصلی افغانی کتاب «کاغذپران باز» است که در ترجمه به فارسی به «بادبادک باز» ترجمه شده است.
روال کلی داستان، به نظرم چیز تحفهای نیست و بیشتر شبیه به داستان فیلمهای هندی است. فضای حاکم بر داستان، توصیف وضعیت افغانستان در دورههای مختلف و گوشههایی از فرهنگ افغانی، نکات جالب داستان هستند. اینکه افغانی ها چطور هزارههای شیعه را قوم پست تلقی میکنند.
داستان شباهت زیادی به زندگی نویسنده دارد. خالد حسینی نیز در کودکی در افغانستان خدمتکاری داشته است که به او خواندن و نوشتن یاد داده. نویسنده نیز بعد از جنگ به آمریکا مهاجرت کرده، نویسنده شده و داستانهای پرفروش نوشته است.
به عنوان خواننده فارسی زبان، استفاده از اصطلاحات و کلمات فارسی در بین داستان به زبان انگلیسی برایم جالب بود. بسیاری از کلمات و جملات در متن انگلیسی کتاب به زبان فارسی بیان میشوند و بعضا به انگلیسی نیز تکرار میشوند. گویا این داستان چندان مقبول خوانندگان افغان نیافتاده. هزارهها به دلیل تلقی توهین آن را ترجمه نکردهاند و پشتونها نیز به دلیل بیان رفتار نامناسب با هزارهها ، از آن استقبال نکردهاند.
نکته قابل توجه دیگر، دلیل استقبال شدید از این کتاب در آمریکا و به تبع آن در سایر نقاط جهان است. رمان علیرغم جالب بودن، به نظرم متناسب با این همه استقبال جهانی نیست. برخی او را با ارنست همینگوی مقایسه کردهاند. شاید دلیل موفقیت چشمگیر آن شبیه به دلایل موفقیت فیلمهای ایرانی که فقط بدبختی و بیچارگی مردم ایران را نشان میدهند باشد. عکسی که او با جرج بوش دارد، این فرض را تقویت میکند. سید رضا شکراللهی در پستی دلیل این استقبال را تقارن زمانی با حمله نظامی آمریکا به افغانستان و تشنگی مردم آمریکا به شناخت از کشوری که تا کنون نامش را نیز نشنیده بودند میداند.
از روی رمان، فیلمی نیز با همین نام ساخته شده است. هنرپیشگان اصلی افغانی هستند و دستمزدهای ناچیزی حدود ۱۰ هزار دلار گرفتهاند. بعد از پخش فیلم، اعتراض هنرپیشگان فیلم به مسخره شدن توسط همکلاسیهای به دلیل وجود صحنههای خشونت جنسی باعث شد که تهیه کنندگان هزینه زندگی هنرپیشگان اصلی در دبی را متقبل شوند.
