تبليغاتX
یادداشتهای پراکنده سعید میرزایی

یادداشتهای پراکنده سعید میرزایی

از در اصلی که میری تو، دست راستت دفتر مرکزه.

دم در ورودی دفتر مرکز، خانواد‌ه‌ای رو می‌بینی که یک چادر رو به عنوان زیر انداز زمین انداختن. تعجب می‌کنی که اینها اینجا چیکار می‌کنن.

 مستقیم روبروی در ورودی، دفتر کمکهای مردمیه، سمت راست دفتر هیئت امنای مرکزه و دست چت دفتر مددکاری. اتاقها وضعیت ظاهری متوسطی دارن. اتاق هیئت امنا یک کم مرتب تره. میری تو دفتر مددکاری. مددکار نیست. یکی دو دقیقه بعد، خانمی حدود ۳۵ ساله، میاد تو. ازش خواهش می‌کنی که مرکز را نشانت بده. اول توجهت به دوربین عکاسی تو دستت جلب می‌شه. مطمئنش می‌کنی که قصد عکس گرفتن نداری و دوربین را یک جایی می‌گذاری. تو راه برات کمی توضیح میده: «اینجا تقریباً چهارصد نفر معلولهای ذهنی و حرکتی نگهداری می شن. سیصد و خورده‌ای دختر هستند و بقیه پسر. مرکز از اول برای نگهداری دختران ایجاد شده بود ولی مدتی پسرها را هم گرفتن. بچه‌های از ده دوازده ساله داریم تا چهل ساله». حالا دیگه رسیدی به محل نگهداری پسرها. از فضایی که می‌بینی جا می‌خوری. راهروهایی که به نظر میرسه حدود بیست سالیه که رنگ نشده. هوا گرفته و سنگینه و بوی خاصی مثل بوی تعفن فضا را پر کرده. دو تا سالن هر کدوم با بیست سی تا تخت یک خانمی هم با روپوش سفید پشت صندلیش نشسته . سر و صدای خاصی نیست. همه تو تختهای خودشون آرام نشستن. بعضیهاشون با نگاههای بی عمقشون نگاهت می‌کنن. یکیشون که بنظر حدود ۳۰ ساله به نظر میاد، شلوار پاش نیست، از سالن که رد می‌شی، از پنچره بعدی می‌بینی که رو تختش ایستاده. سر یکیشون طوری رو تخته که انگار بدنش زیر تخته. یک کمی حالت بد می‌شه.

مددکار توضیحاتش را ادامه می‌ده: « اینکه می‌بینی خلوته، بعضیهاشون عید را رفتن خونه. اکثرا خانواده‌ها بچه‌هاشون را فراموش کردن و با اصرار ما گاهگهای یک سری می‌زنن. عمده خانواده از خانواده‌های ضعیف هستند و توان پرداخت چندانی ندارن. با اصرار ماهی چهار پنج تومن میدن. دولت هیچ کمکی به ما نمیکنه و مرکز صد در صد با کمکهای مردمی اداره می‌شه. اینکه می‌بینی بعضیها دستاشون بسته است، به خاطر اینه که به خودشون آسیب می‌رسونن. بعضیهاشون همه مدفوع خودشون را میخورن.»

الان رسیدی به محل نگهداری دخترها، خانم سرپرست این قسمت میگه که دخترها دارن حموم می‌رن و امکان بازدید وجود نداره.

توضیحات آخر خانم مددکار رو میشنوی: «اینجا هم معلول جسمی داریم هم ذهنی جسمی. ذهنیها خودشون راحتن، هیچی نمی‌فهمن. همه سرپرستها  چه برای دخترها و چه برای پسرها خانم هستند و این کار را به خصوص برای پسرها سخت می‌کنه.»

ازش می‌پرسی که اینها تا آخر عمرشون اینجان. جواب میشنوی که: « تو این مدتی که من اینجا هستم یادم نمی‌آید کسی ترخیص شده باشه.»

ازش خداحافظی می‌کنی و از در مرکز بیرون می‌آیی. خدا رو شکر می‌کنی که زن و بچه‌ات باهات تو نیومدن و دم در منتظر موندن.  برات تعریف می‌کنن که خانواده‌ای که اول دیده‌ بودی، اومده بودن که دخترشون را که تو این مرکز زندگی می‌کنه ببینن و الان هم رفتن، خیلی ساده. با خودت فکر می‌کنی با چیزی که انتظار داشتی ببینی خیلی فرق داشته.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 1:10  توسط سعید میرزایی  | 

ساعت ۱:۴۰ شبه. همین الان فیلم The Man From Earth رو دیدم. ترجیح میدم همین الان داغ داغ راجع بهش بنویسم.

من از بچگی عاشق فیلمهای علمی تخیلی بودم. دبیرستان که بودیم یکی از آرزوهام این بود که یک ویدئو اجاره کنم و فیلم جنگ ستارگان را ببینم. یادم نیست آخر سر این فیلم را کی دیدم.

بعد از دیدن فیلم The War of the worlds با جستجو تو سایت IMDB در فیلمهای مشابه، فیلم مردی از زمین را پیدا کردم و گذاشتم برای دانلود. امروز عصر دانلودش تموم شد. نتونستم برای دیدنش تا فردا صبر کنم. فیلم را یک ورقی زدم به امید دیدن سفینه‌های فضایی و موجودات ماوراء زمینی. هر چی ورق زدم چیزی پیدا نکردم. با خودم فکر کردم حتماً فیلم را که کامل ببینم به صحنه‌های علمی تخیلیش می‌رسم. دریغ از یک سفینه، یک موجود غیر زمینی، یک انفجار فضایی. صد رحمت به همون فیلم «جنگ دنیاها» که لا‌اقل چهار تا جلوه‌های ویژه توش داشت.

کل این فیلم علمی تخیلی با امتیاز 8.3 IMDB تو فضای یک اتاق ساده قدیمی و با حضور پنج شش نفر اتفاق می‌افته. فیلم از خداحافظی یک استاد دانشگاه جان از دوستانش که اساتید دانشگاهی در علوم مختلف هستند، شروع می‌شه. جان ادعا می‌کنه که یک غارنشینه و ۱۴۰۰۰ سال عمر داره. دوستاش سعی می‌کنن با سوالهای مختلف تئوریش رو نقض کنن که نمی‌تونن و بقیه ماجرا. کل فیلم گفتگوی جان با دوستاشه.

فیلم جالبی بود، گرچه هیچ سفینه‌ای توش نبود.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 0:56  توسط سعید میرزایی  | 

بدینوسیله راه اندازی آلبوم اینترنتی در آدرس زیر را اعلام می‌دارد. امید است این اقدام، قدمی هر چند کوچک در راه دراز اعتلای فرهنگ تفاهم و تعامل به حساب آید.

http://picasaweb.google.com/smirzai

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 13:12  توسط سعید میرزایی  |