با یکی دو ساعتی ور رفتن با تلسکوپ، کارکردن با اون را تقریبا یاد گرفتیم. پیدا کردن ماه با این گندگی یک یک ساعتی وقتمون رو گرفت. حوالی ساعت ۲ نصف شد، ماه به جای رسید که از تو بالکن خونه بشه دیدش. خیلی هیجان انگیز بود: دهانههای آتش فشانش، درههای منتهی به آتش فشانها، نقاطی که مثل جواهرات برق میزدند
ماه با این که هدف رصدی جدی تلقی نمیشه، ولی دیدنش کلی مکافات داره
اول اینکه نورش خیلی زیاده و بعد از یک مدت چشم آدم درد میگیره. برای دیدن ماه با تلسکوپ، باید فیلتر مخصوص دیدن ماه رو استفاده کرد.
نکته دوم هوای گرمی است که از زمین به سمت آسمون میره و ماه رو پشت تلسکوپ به رقص در میاره.
مشک دیگه هم اینه که بعد از یک مدتی چشم خسته میشه و تصویر واضحی را نمیبینه. نمیدونم، شاید مشکل از چشمهای باباقوری منه
تجربه جالبی بود. حالا باید بگردیم چیزهای جالب تو آسمون رو شناسایی و رصد کنیم. عالمی داره واسه خودش
