تبليغاتX
یادداشتهای پراکنده سعید میرزایی

یادداشتهای پراکنده سعید میرزایی

دیشب تلسکوپی تازه همسر بانو را افتتاح کردیم. یک تلسکوپ شش اینچی دابسونی.اولین مقصد هم  که معلومه: ماه!

با یکی دو ساعتی ور رفتن با تلسکوپ، کارکردن با اون را تقریبا یاد گرفتیم. پیدا کردن ماه با این گندگی یک یک ساعتی وقتمون رو گرفت. حوالی ساعت ۲ نصف شد، ماه به جای رسید که از تو بالکن خونه بشه دیدش. خیلی هیجان انگیز بود: دهانه‌های آتش فشانش، دره‌های منتهی به آتش فشانها، نقاطی که مثل جواهرات برق میزدند

ماه با این که هدف رصدی جدی تلقی نمی‌شه، ولی دیدنش کلی مکافات داره

اول اینکه نورش خیلی زیاده و بعد از یک مدت چشم آدم درد می‌گیره. برای دیدن ماه با تلسکوپ، باید فیلتر مخصوص دیدن ماه رو استفاده کرد.

نکته دوم هوای گرمی است که از زمین به سمت آسمون می‌ره و ماه رو پشت تلسکوپ به رقص در میاره.

مشک دیگه هم اینه که بعد از یک مدتی چشم خسته می‌شه و تصویر واضحی را نمی‌بینه. نمی‌دونم، شاید مشکل از چشمهای باباقوری منه


تجربه جالبی بود. حالا باید بگردیم چیزهای جالب تو آسمون رو شناسایی و رصد کنیم. عالمی داره واسه خودش


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 23:44  توسط سعید میرزایی  | 

چند وقت پیش یک مجموعه دی وی دی دکتر ارنست رو خریدیم. کنجکاو بودم که ببینم این کارتون که از کارتونهای محبوب زمان ما محسوب می‌شد، الان هم شیوا و شایان را که با لاک پشتهای نینجا و بتمن و اسپایدر من و هزار جوز چیز مزخرف دیگه بزرگ شدن جذب می‌کنه یا نه. شبی یک قسمت از اون را که حدود بیست دقیقه می‌شه، کل خانواده با هم نگاه می‌کنیم. الان  اون جایی هستند که با آقای مورتون کشتی جدیدی را ساختند و با موفقیت به آب انداختند.

خوشبختانه این مجموعه دی وی دی جواب داد. بچه ها برای رسیدن به ساعت دیدن کارتون دکتر ارنست لحظه شماری می‌کنن و سر وقتش با علاقه زیاد و شش دنگ اون را نگاه می‌کنن. تو این کارتون در قالب داستان،  کلی چیز در مورد طبیعت و روش ساخت چیزهای مختلف  مثل نحوه ساخت شمع، نحوه ساخت شکر، درست کردن آتش، چند نوع درخت و مهمتر از همه مهمتر به کار گرفتن فکر در مواقع بروز مشکل و مداومت در حل مشکل آموزش داده می‌شه.

 

مقایسه برنامه‌های مخصوص کودکان زمان ما با برنامه‌های مشابه این روزها، قدری از  بلایی که مدرنیته داره سرمون میاره، مشخص می‌کنه. کارتونهای امروزه خیلی کم بار آموزشی داره و عمدتا به سرگرم کردن صرف بچه ها بسنده می‌کنن. همین رویکرد در مورد موسیقی، ادبیات، نقاشی هم دیده می‌شه. هر چه در زمان به جلوتر می‌ریم، زمان کمتری برای تعمق داریم و بیشتر به آدمهای سطحی نگری تبدیل می‌شیم که بیشتر وقتشون را پای تلوزیون تلف می‌کنن و فرصت مطالعه جدی را ندارند. تصور خواندن رمانی به حجم برادران کارمازوف برای من الان بیشتر به یک رویا می‌مونه. ردپای این سطحی شدن را در همه جا می‌شه دید. از تو حرف مردم کوچه و خیابان، تو آثار هنری. شاید دیگه نباید هیچوقت منتظر حظور شاعرهایی تو رده  حافظ باشیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 23:35  توسط سعید میرزایی  | 

چند وقت پیش فیلم ایدیوكراسی (Idiocracy) را دیدم. قبلا در یكی از پستهایم نوشته بودم كه به نظر میرسد به دلیل كنترل مرگ و میر و استقلال تعداد فرزندان یك زوحج از قابلیتهای مهم برای بقای آنها، چرخه تكامل بیولوژیك نوع بشر متوقف شده باشد و درعوض تكامل اجتماعی  چرخه تكامل دیگری را پدید آورده باشد.

دستمایه این فیلم كمدی این ادعاست كه چرخه تكامل بشر كماكان برقرار است ولی این بار در جهت منفی.

به دلیل اهمیت یافتن موارد ذاتا بی اهمیت  در زندگی انسان، بیشتر منابع در  این نوع مصارف صرف می شود.  همچنین زوجهای با سطح هوش بالاتر كمتر بچه به دنیا می‌آورند. در نتیجه رفته رفته هوش متوسط و تواناییهای نوع بشر تنزل می كند.

فیلم داستان پلیسی را بازگو می‌کند که به همراه یک زن خیابانی در یک آزمایش خواب مصنوعی شرکت می‌کند  و قرار است سال بعد بیدار شود. به دلیل بسیار سری بودن تحیقیات کسی در مورد آن خبر ندارد. آزمایش کنندگان به دلیلی بازداشت می‌شوند و این دو نفر به حال خود رها می‌شوند. تا این که پانصد سال بعد به صورت اتفاقی بیدار می‌شوند. در این پانصد سال، به دلایل فوق، هوش انسانها به مراتب پایین آمده است و کسی عقلش به کارهای ساده نمی‌رسد. همه مردم تنبل شده اند. هیچ کس آشغالها را جمع نمی‌کند. زبان مردم شل و ول شده و رئیس جمهور آمریکا یک خواننده هیپی است.

پلیس داستان ما، در یک تست هوش آزمایشی تعجب همه را بر می‌انگیزد و به عنوان باهوش ترین انسان زنده شناخته می‌شود و بقیه ماجرا.....

تصور ارائه شده در این فیلم از نحوه تکامل داروینی بشر در آینده برایم جالب بود.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 0:2  توسط سعید میرزایی  |