تبليغاتX
یادداشتهای پراکنده سعید میرزایی

یادداشتهای پراکنده سعید میرزایی

چند شب پیشها، تلسکوپ را کشون کشون بردیم به پشت بام. یک بار دیگه، از محضر حضرت ماه حظ وافربردیم. یک کم هم این ور و اونور را نگاه کردیم تا اینکه نرم افزار Starry Night مون نصب شد و سعادت دیدن هیجان انگیز ترین منظره آسمانی که فکر کنم با این تلسکوپ بشه دید نصیبمون شد. سیاره زحل خیلی زیباست. این سیاره در آسمان شب بسیار پر نور است. حلقه دورش کاملا مشخصه و اگر کسی چشم و چال درست و حسابی داشته باشه، سایه حلقه رو سیاره هم ممکنه بتونه ببینه.سه تا ماهش را هم دیدیم که البته هنوز مطمئن نیستم اسماشون چیه.

چیز دیگه‌ای که خیلی جالب بود، ستاره دو تایی، شونه راست صورت فلکی جبار بود. با چشم یک ستاره دیده می‌شه ولی با تلسکوپ، میشه دو تا ستاره رو از هم تفکیک کرد.

فکر کنم سیارات دیگر رو هم بشه از تو شهر رصد کرد. ولی در مجموع تعداد کمی ستاره تو شهر قابل مشاهده است و به همین دلیل صورتهای فلکی قابل تشخیص نیستند. به زودی باید یک برنامه رصد خارج از شهر ترتیب بدم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 18:53  توسط سعید میرزایی  | 

نصفه شب دیشب، وقتی به خودم اومدم که از خواب پریده بودم و همینطور که داشتم نمی‌دونم چرا طرف آشپزخانه می‌دویدم، به زور سعی می‌کردم نفس بکشم. فکر کنم ده ثانیه‌ای طول کشید تا نفس کشیدنم به حالت عادی برگشت. فکرم که سر جاش اومد، فهمیدم که شاید به دلیل شامی که خورده بودم، ترش کرده بودم و موقع خواب، محتویات اسیدی معده‌ام بالا اومده بود. در حالت عادی اتفاقی نمی‌افتد ولی چون خواب بودم، این مایعات به مجاری تنفسیم راه پیدا کرده بودند. به محض اینکه به حالت خفگی رسیده بودم،بیدار شده بودم و نا خودآگاه به تقلا برای زنده ماندن افتاده بودم. خیلی خودم را نزدیک به مرگ حس کردم. شاید اگر ۲۰ ثانیه دیرتر بیدار می‌شدم، یا تلاش برای نفس کشیدنم کمی دیرتر به نتیجه می‌رسید، امروز صبح را دیگه نمی‌دیدم و لابد الان مراسم تدفین و خاک سپاریم هم تمام شده بود و ملت تو راه برگشت به خونشون بودن.

فقط ۲۰ ثانیه، چقدر به مرگز نزدیکیم همه !

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 14:36  توسط سعید میرزایی  |