تو هفته گذشته به خاطر کاری مجبور شدم سه بار به برم تجریش. دو بار از این سه بار مورد مصاحبه قرار گرفتم. بار اول، هفته گذشته در مورد ضرب المثل از اطلاعاتم استفاده شد و ضرب المثل طلایی «مرغ همسایه غازه» رو مورد تحلیل و بررسی قرار دادم. دیروز هم طی یک دکوپاژ کامل، در مورد شیوههای نوین و الکترونیکی تبلیغات انتخاباتی برای شبکه ششم نظر دادم. چه خبره اون طرفا ؟
خیلی سال پیش، تلوزیون یک سریالی داشت به نام «ماشاء الله خان پسر شمشیر». ماجرای سریال تو تهران قدیم اتفاق میافتاد. دو تو از بزرگای محله با هم کل کل داشتن. یکیشون تو مجلس آبدارچی بود و برای جلوگیری از آبرو ریزی به اهل محل گفته بود که شغل مهمی تو مجلس داره. رقیب که بو برده بود، مترصد فرصتی برای حالگیری بود. تا این که انتخابات مجلس شد. رقیب، برای حالگیری در انتخابات شرکت کرد و برای خودش تبلیغ کرد. آبدارچی که دید هوا پس، کلی ضد تبلیغ کرد که رقیب به مجلس راه پیدا نکنه و دستش رو نشده و برای این منظور کلی پول خرج کرد. یکی از ناظرین برگشت گفت: «ما دیده بودیم که کسی پول خرج کنه که خودش به مجلس بره، ندیده بودیم کسی پول خرج کنه که کس دیگه به مجلس نره»
حالا شده حکایت انتخابات ما. دوره انتخابات قبلی، احمدی نژاد زیاد شناخته شده نبود و کسی نمیشناختش. وقتی از آشنایانی که بهش رای دادن، دلیل رای دادنشون رو پرسیدم، دلایلی آوردن که دو تاش یادم مونده. یک سری میگفتند که ساده زیسته و ما رو یاد شهید رجایی میندازه. ولی قسمت عمده، معتقد بودند که باید به احمدی نژاد رأی داد تا رفسنجانی رأی نیاره.
حالا بعد از چهار سال، دوباره خیلیها دارن به کس دیگری رأی میدن که خیلی اعتقادی بهش ندارن، فقط به خاطر اینکه احمدی نژاد رأی نیاره. خنده دار نیست ؟ لابد چهار سال دیگه، دوباره باید به کس دیگری رأی بدیم که منتخب این ماهمون رائ نیاره.
