تبليغاتX
یادداشتهای پراکنده سعید میرزایی

یادداشتهای پراکنده سعید میرزایی

قبلا در پست «سفر بزرگ» راجع به فیلم “Le grand voyage” نوشته بودم. تو اون پست نوشته بودم که داستان فیلم ملهم از نمایشنامه «آقای ابراهیم و گلهای قرآن» نوشته «اریک امانويل اشمیت» است. چند روز پیش فهمیدم که فیلمی از روی این نمایشنامه با همین عنوان با بازی عمر شریف ساخته شده. این فیلم رتبه 7.5 در IMDB را به دست آورده. زبان فیلم فرانسوی است. بازی عمر شریف معرکه است. اگر عمر شریف رو نمی‌شناسید یک کم به مغزتون فشار بیارید و سعی‌ کنید تصویر هنرپشه کاپیتان نمو در فیلم جزیره اسرار آمیز را به خاطر بیارید. آخرین فیلمی که من ازش دیده بودم، دکتر ژیواگو بود. از اون موقع خیلی پیر شده.

مسیو ابراهیم تو یکی از آثار باستانی در یکی از ارتفاعات یونان، مسیو ابراهیم به مومو می‌گه : رمز خوشبختی  در زندگی آهسته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 23:27  توسط سعید میرزایی  | 

دیشب فیلم Le Grand Voyage را دیدم. این فیلم محصول کشور فرانسه است و آقای اسماعیل فروخی آن را کارگردانی کرده است. زبان فیلم فرانسوی است. فیلم ماجرای پدر مراکشی الاصل ساکن فرانسه را باز گو می‌کند که از پسر کوچکترش می‌خواهد که با ماشین شخصی او را برای زیارت حج واجب به مکه ببرد. پسر  امروزی تر است و از بعضی از کارهای پدر مثل نماز خواندن و حج رفتن با ماشین سر در نمی‌آورد. در این سفر کشورهای ایتالیا، بوسنی، بلغارستان، ترکیه، سوریه رد می‌شوند و در هر یک ماجرایی را تجربه می‌کنند.

فیلم احتمالاً از روی نمایشنامه‌ای از اریک امانوئل اشمیت به نام «مسیو ابراهیم و گلهای قرآن» (Monsieur Ibrahim And The Flowers Of The Qur'an) ساخته شده است. کتاب این نمایشنامه چند سال پیش جزء ده پانزده کتاب پرفروش در دنیا قرار گرفت. تئاتر آن نیز در بسیاری از نقاط دنیا و از جمله در تهران خودمان چند سال پیش روی صحنه رفت. تئاتری دو نفره با بازی بهزاد فراهانی و جوانی که اسمش را یادم نیست. تئاتر فوق‌العاده‌ای بود.

 اینجا می‌توان اطلاعات خوبی پیدا کرد. 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 18:3  توسط سعید میرزایی  | 

ساعت ۱:۴۰ شبه. همین الان فیلم The Man From Earth رو دیدم. ترجیح میدم همین الان داغ داغ راجع بهش بنویسم.

من از بچگی عاشق فیلمهای علمی تخیلی بودم. دبیرستان که بودیم یکی از آرزوهام این بود که یک ویدئو اجاره کنم و فیلم جنگ ستارگان را ببینم. یادم نیست آخر سر این فیلم را کی دیدم.

بعد از دیدن فیلم The War of the worlds با جستجو تو سایت IMDB در فیلمهای مشابه، فیلم مردی از زمین را پیدا کردم و گذاشتم برای دانلود. امروز عصر دانلودش تموم شد. نتونستم برای دیدنش تا فردا صبر کنم. فیلم را یک ورقی زدم به امید دیدن سفینه‌های فضایی و موجودات ماوراء زمینی. هر چی ورق زدم چیزی پیدا نکردم. با خودم فکر کردم حتماً فیلم را که کامل ببینم به صحنه‌های علمی تخیلیش می‌رسم. دریغ از یک سفینه، یک موجود غیر زمینی، یک انفجار فضایی. صد رحمت به همون فیلم «جنگ دنیاها» که لا‌اقل چهار تا جلوه‌های ویژه توش داشت.

کل این فیلم علمی تخیلی با امتیاز 8.3 IMDB تو فضای یک اتاق ساده قدیمی و با حضور پنج شش نفر اتفاق می‌افته. فیلم از خداحافظی یک استاد دانشگاه جان از دوستانش که اساتید دانشگاهی در علوم مختلف هستند، شروع می‌شه. جان ادعا می‌کنه که یک غارنشینه و ۱۴۰۰۰ سال عمر داره. دوستاش سعی می‌کنن با سوالهای مختلف تئوریش رو نقض کنن که نمی‌تونن و بقیه ماجرا. کل فیلم گفتگوی جان با دوستاشه.

فیلم جالبی بود، گرچه هیچ سفینه‌ای توش نبود.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 0:56  توسط سعید میرزایی  | 

ديشب دومين شبی بود که کنسرت عليزاده و گروهش در تالار وزارت کشور اجرا شد.من هم شرکت کردم. جايمان خيلی خوب و در رديف سوم بود.

سالن وضعيت تأسف باری دارد. علی الظاهر اين بزرگترين سالن عمومی کشور است که گزارش بيش از سه هزار نفر ظرفيت را دارد البته با حداقل امکانات. اولين چيزی که تو ذوق می‌زند، ميزهای بزرگی است که برای ايجاد راهرو درست کنار هم گذاشته شده‌اند. از اين راهروی ميزی که می‌گذری و بليطت چک می‌شود، به چادرهای فروش تنقلات و ساندويچ بر می‌خوری. آيس پک، کباب ترکی، ساندويچ حاضری چيزهايی هستند که از اين فروشنده‌های تو حياط می‌توانی بخری. به داخل سالن که می‌روی، يک غرفه فروش سی دی فيلمهای داخلی وجود دارد که اگر کپی و غير اصل باشند خيلی جالب است.

طبق معمول کنسرت با ۴۵ دقيقه تأخير شروع شد. قبل از شروع کنسرت، شجريان و پسرش، لطفی و مشايخ وارد سالن شدند. ورودی که توجه حضار و عکاسان را با سر و صدای زيادی جلب کرد.

قسمت اول دو نوازی خلج و عليزاده بود که عالی اجرا شد. فقط اواخر اجرا، يک سيم تار عليزاده پاره شد.

قسمت دوم قسمتهای آوازی بود. شعرها خيلی عالی نبودند. دو ساز با مزه در ليست سازها در اين قسمت بود. يکی سبو يا به قولی همون کوزه خودمون. که با زدن کنار دسته‌ها و گاه گاهی با کف دست روی در ورودی آن صدای دوپ می‌داد. درقسمتی هم خلج تنبک و دفش را کنار گذاشت و يک چيزی مثل سنج خيلی کوچک دستش کرد. فکر کنم اسمش زنگوله باشد. يک تکه‌اش به شصت و تکه ديگر به انگشتان ديگر بسته می‌شود و با به هم زدن دست به انگشتان ديگر توليد صدا می‌کند. بيشتر از صدای توليد شده، حرکات دست و سرعت باز و بسته کردن انگشتان جالب بود. حرکات دست خيلی شبيه به حرکات دست هنگام دف زدن است.

دو پسر عليزاده نيز در کنسرت حضور داشتند. فکر کنم يکی کمانچه و ديگری رباب می‌زد. اين دو پسر در دو منتها عليه چپ و راست نشسته بودند. کسانی که اجراهای عليزاده را ديده‌اند با ادا و اطوار و حرکات و رد و بدل کردن نگاههای او و نوازندگانش آشنا هستند. اين بار اين نگاهها بين دو پسرش که در دو انتهای نوازندگان بودند و خلج رد و بدل می‌شد. با رعايت عدالت و مساوات بين پسران.

من نمی‌دانستم به اين قسمت از برنامه‌ که هنرمندان از صحنه می‌روند و با تشويق و درخواست حضار برمی‌گردند و تکه ديگری را اجرا می‌کنند، بيز گفته می‌شود. اين اصطلاح آن در موسيقی غربی است. نمی‌دانم در موسيقی سنتی نيز اين کلمه کاربرد دارد يا نه. به هر حال با تشويق حضار، نوازدندگان برگشتند و شروع به اجرای موسيقی ما دلشدگان کردند که با تشويق و هيجان حضار مواجه شد.

اين قطعه، قطعه‌ای است که عليزاده برای فيلم دلشدگان علی حاتمی ساخته بود، خواننده آن شجريان بود و امين تارخ در فيلم به جای او لب می‌زد. اين در شرايطی بود که خواننده قطعه اصلی نيز در صف اول شنونده بود. همه چيز خيلی خوب پيش رفت تا اينکه خواننده شروع به خواندن کرد. خاطره‌ قبلی که از اين قطعه در ذهن من بود با صدای شجريان بود. وقتی خواننده جوان گروه شروع به خواندن کرد، تمام مزه قطعه از بين رفت. شايد بهتر بود اين تکه را بدون کلام می‌خواندند. اين شجريان يک سری اشعار را کلا خراب کرده است. يکی ديگر از اشعاری که به صورت آواز خوانده شد، «شعری بخوان که آهی بر ساز آن توان زد» بود.

اين قطعه را شجرطان در کاست بر آستان جانان چنان اجرا کرده است، که تصور آهنگ مجددی روی اين شعر مشکل به نظر می‌رسد.

در مجموع من دو کار قبلی عليزاده، به تماشای آبهای سپيد و حتی سلانه را بيشتر پسنديدم.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 9:48  توسط سعید میرزایی  | 

اینکه می‌خوانم، افراد دیگری هم هستند که در بعضی افکار فانتزی با من همکفرند برایم جالبند. به عنوان مثال در پست قبلی‌ام، بعد از نوشتن پست یک جستجویی در وبلاگها کردم و فهمیدم که دو سه نفر دیگر هم هستند که احساس کمابیش مشابهی در مورد قوالی مورد بحث و شعر آن دارند.
مدتی است که من دیدن تلوزیون را تعطیل کرده‌ام و بسیار راضی از نتایج آن. البته شاید زمانی که برای دیدن فیلم و سریال می‌گذارم کم نشده است. از چند ماه گذشته به دیدن سریالهای معروف آمریکایی علاقه مند شدم. اولین این سریالها سریال Lost بود، سپس Friends و به تازگی Heros. این سریال آخری از بعضی جهات برایم جالب است.
در چند پست قبل، چیزهایی در مورد نظریه داروین و بحث انتخاب طبیعی نوشتم. اینکه صنعتی شدن و تمدن انتخاب طبیعی را در مورد انسان از بین برده است. اینکه در میلیونها سال بعد انتخاب طبیعی از انسان چه خواهد ساخت، چیزی است که به نظر می‌رسد فکر عده‌ای را به خود مشغول کرده است. در هر حال بقیه گونه‌ها کماکان و مطابق میلیونها سال گذشته در حال تکامل هستند در حالیکه این تکامل در بشر متوقف شده است. اگر تکامل تدریجی در انسان راه دیگری را انتخاب نکند، با گذشت زمان کافی دوره‌ای فرا خواهد رسید که انسان تنها موجود باهوش کره زمین نخواهد بود. ولی ممکن است تکامل مسیر دیگری را غیر از متناسب سازی اندام انسان با محیط انتخاب کند. برخی از ما، از جمله خود من تجربه‌هایی محدود از چیزی که به آن متافیزیک می‌گوییم داریم. من در زندگی شخصی خود چندین مورد تله‌پاتی و رویای صادقه را تجربه کرده‌ام و به این یقین رسیده‌ام که چیزی فرای محسوسات ما وجود دارد. شاید این همان مرحله بعدی تکامل انسان است. شاید انسانهای آینده دیگر نیازی به استفاده از زبان نداشته باشند و ممکن است. این رشد بعد از گذشت زمان کافی، انسان را به دوره دیگری راهنمایی کند. اگر کمی به مکانیزم فکر کردن و استنتاج خود دقت کنیم، متوجه می‌شویم که تفکر ما در قالب کلمات است. من مدت بسیار کمی در خارج از کشور زندگی کرده‌ام. برایم جالب بود که یک وقتی متوجه شدم که من دارم به انگلیسی فکر می‌کنم. به همین ترتیب هر چقدر ادبیات ملتی قویتر باشد، مکانیزم تفکر در آن قوم رشد بیشتری خواهد داشت. شاید علت اینکه به نظر می‌رسد ملتی با هوشتر از ملت دیگرند، اینست که از ادبیات قویتری برخوردارند. به عنوان تمرین سعی کنید مسئله ساده‌ای را بدون به کار بردن کلمات در ذهن خود حل کنید. همین یک تغییر کوچک چنین تفاوت فاحشی را بین ما و اجدادمان میمونها ایجاد کرده‌است. اگر تله‌پاتی مکانیزم ارتباطی نسل بعدی انسان باشد، انسان نسل بعد با ما تفاوتی بیش از ما و میمونها خواهد داشت. همین نسبت در مورد تکنولوژی، ابزار و امکانات برقرار خواهد بود.
موضوع سریال پر بیینده Heroes نیز یک همچین چیزهایی است. چند نفر از انسانها که به دلیل پرش ژنتیکی قابلیتهای خاصی دارند، ماجراهایی را به وجود می‌آورند. یکی از این افراد، قادر به پیشگویی آینده است. دیگری رویین تن است و بدنش هر ضایعه‌ای را می‌تواند به سرعت ترمیم کند. یکی دیگر می‌تواند پرواز کند. یک ژاپنی می‌تواند فضا و مکان را تحت تأثیر قرار دهد. زمان را متوقف کند یا خود را TelePort کند. اینکه این افراد با این تواناییها چه خواهند کرد و آیا این قابلیتها به نسل بعد هم انتقال پیدا خواهند کرد یا نه در ادامه سریال معلوم می‌شود. اگر چیز جالبی بود، خواهم نوشت.



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 21:58  توسط سعید میرزایی  |