تبليغاتX
یادداشتهای پراکنده سعید میرزایی

یادداشتهای پراکنده سعید میرزایی

بخشی از ساعات بیکاری من و بچه‌هایم به آموزش چیزهای مختلف می‌گذرد. دخترم دو سه سالش که بود، من برای اینکه خوابش ببرد، بعضی وقتها برایش قصه می‌گفتم، بعضی وقتها هم از هر دری برایش حرف می‌زدم. از زمین، از درختان، از فضا، ستارگان و خیلی چیزهای دیگر.

دو سه ماهی شروع کردم خیلی آرام آرام بهش Logo درس می‌دهم. Logo یک زبان برنامه‌نویسی گرافیکی مختص بچه‌هاست. خیلی برایش جالب است. Logo لاک‌پشت حرف گوش کنی است که در حین راه رفتن از خودش اثر به چا می‌گذارد. شاید هیچ وسیله‌ای به این خوبی، مفاهیم هندسی، مثل زاویه، خط، منحنی، طول را آموزش نمی‌دهد.

همچنین شروع کردیم باهم کیتهای الکترونیکی درست می‌کنیم. دختر هفت ساله من، بعد از درست کردن دو کیت، خازن و مقاومت و ترانزیستور و IC و دیود و دیود نورانی، را می‌شناسد. می‌تواند از روی دفترچه راهنمای کیت آنها را شناسایی کند و جای آنها را در برد پیدا کند. سه چهار تا را هم خودش لحیم کرد.

شیوا خوره کتاب است. بیش از یکسال است که می‌تواند بخواند. مشکلی که داریم کتابهایی که برایش می‌خریم خیلی موقعها به روز دوم نمی‌رسند. مادرش به تازگی نسخه ساده شده شاهزاده و گدا را برایش خوانده است.

اینها را که کنار هم می‌گذارم به یک نتیجه جالب می‌رسم. من تمام چیزهایی را که در بچگی دوست داشته‌ام انجام دهم، چه بهشان رسیده‌ام و چه نرسیده‌ام، برای بچه‌هایم فراهم می‌کنم. همه اینها علایق دوران بچگی من بوده‌اند.

خود من هم به نوعی علاقه‌مندیهای پدرم را دنبال کرده‌ام. پدرم مجموعه ۱۰ جلدی الکترونیک به زبان ساده را یا قبل از تولد من یا وقتی خیلی کوچک بودم خریده بودم و در کتابخانه‌اش در دسترس من بود. من بارها این کتابها را خوانده بودم. تنها جلدهای ۸ و ۹ آن را که نیاز به مهارتهای ریاضی سطح بالاتر مانند عدد مختلف داشت، نمی‌فهمیدم. کلاس دوم راهنمایی یک عده از بچه‌های مدرسه را جمع کرده بودم، در پارکها بهشان الکترونیک یاد می‌دادم و با هم مدار درست می‌کردیم. آرزیم ساخت یک واکی تاکی بود که نقشه آن در یکی از مجللات الکترونیک پدرم بود. تخمین هزینه‌اش ۵۰ تومان بود. هیچگاه نتوانستم آن واکی تاکی را بسازم.

زمانی که من سوم راهنمایی بودم، مسابقه حفظ جزء یک قرآن اول شدم و یک دوچرخه جایزه گرفتم. با فروش دوچرخه و کمک مادرم توانستم یک کامپیوتر اسباب بازی Spectrum بخرم. تا اول دبیرستان که برای خرید یک مدل بهتر Commodore فروختمش، زبان ماشین Z80 را مسلط شده بودم. یادم است که اوایل دانشگاه با همان معلومات به یک دختر دانشجوی سال بالایی، اسمبلی درس دادم.

برادرم نیز با وجودی که از من سه چهار سالی کوجک تر است، پا به پای من پیش می‌آمد. او نیز از راه بدر شد و در همین زمینه ادامه تحصیل داد. الان هم برق را به صورت حرفه‌ای دنبال می‌کند.

فکر نکنم پدرم این نوع علاقمندیهایش را از پدربزرگ خدابیامرزم به ارث برده باشد. این قدری که قابل پیگیری است، علاقمندی من، پدرم، برادرم، دخترم به الکترونیک منشآ واحدی دارند.

شاید این یک نمونه از انتقال مشخصات به صورت غیر ژنتیکی باشد. همان چیزی که چارلز دالکینز به آن میم می‌گوید. دقت به این موارد یادآور مسئولیت سنگینی است که بر دوش من است. علاقه‌مندیهای من، مدل اولیه دو ذهن فعال و خالی است. از این هم بالاتر، علاقه‌مندیهای پدرم در جوانی‌اش، بخشی از علاقه‌مندی دختر مرا احتمالاً در بزرگسالی‌اش تعیین کرده است. خرید مجلات الکترونیک توسط پدرم، شاید ۴۰ سال بعد، در انتخاب رشته تحصیلی و شغل نوه‌اش موثر باشد. بقیه‌اش را هم خدا عالم است. شاید ۱۰۰ سال دیگر منشآ اثر اتفاق دیگری شود.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 8:24  توسط سعید میرزایی  | 

دبیرستان که بودیم، یک دبیر عربی داشتیم به اسم آشتیانی. با بچه‌ها که می‌خواست شوخی کنه، می‌گفت بعضیها به قدری از زمان خود جلو ترند که سالها بعد از مرگشان کشف و شناخته می‌شوند. بعضی ها هم سالها قبل از اینکه به دنیا بیایند شناخته می‌شوند.

حکایت من است. قبلا در یکی از پستهایم راجع به داروین و نظریه او نوشته بودم. اینکه باید منطقا از زمان تاریخ انسان مثلا حدود ۱۰،۰۰۰ سال قبل و حرکت انسان به سمت عصر کشاورزی و بعد از آن دوران صنعتی تکامل بیولوژیک انسان متوقف شده باشد و تکامل اجتماعی به وجود آمده باشد. جزئیاتش در این پست وجود دارد.

چند وقت پیش یک فیلم از PBS در مورد تئوری تکامل دانلود کردم. یک قسمت راجع به همین قضیه بود. اینکه کسانی مثل دالکینز این مسئله را در قالب تئوری مطرح کرده‌اند. این نظریه متعقد است که تکامل به وسیله ژن و میم (Gene & Meme) صورت می‌گیرد. میمها در واقع همان عادات اجتماعی هستند که بسیار شبیه به ژنها تکامل می‌یابند. خلاصه‌اش اینکه فهمیدم سالها قبل از به دنیا آمدنم کشف شده بودم.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 16:0  توسط سعید میرزایی  | 

شاید همه ما کما بیش اسم داروین و نظریه تکامل او را شنیده باشیم. تعمق در این نظریه، نتایج وحشتناکی در بر دارد. خود داروین مدتها تئوری خود را منتشر نکرد و انتشار آن را مشابه اعتراف به قتل می‌دانست. اهمیت این مسئله باعث شد که کمی راجع به این تئوری مطالعه کنم. چند نکته که در این نظریه به نظرم جالب رسیده‌اند را نوشته‌ام.

اختلاف ژنتیکی ما با قوم و خویش نزدیکترمان در قبیله میمونها (شامپانزه) کمتر از اختلاف ژنتیکی انواع میمونها با هم است. تفاوت ما و نوع پیشرفته میمونها بسیار کمتر از چیزی است که ظاهرمان نشان می‌دهد.

به نظر می‌رسد که سطح آستانه‌ای از تکامل ژنتیکی و فیزیکی برای شروع چرخه مثبت تکامل اجتماعی وجود دارد. عبور از این سطح آستانه، می‌تواند تکامل اجتماعی را شروع کند. انسان با اختلاف ناچیزی نسبت به میمون از این خط رد شده است و نتیجتاً تکامل اجتماعی خود را شروع کرده است. تکامل خط، نقطه عطفی در تکامل اجتماعی انسان به وجود آورده است. شاید بتوان انقلاب انفورماتیک را نقطه عطف دیگری در این راستا دانست.

بررسی خط زمانی تاریخچه زمین خالی از لطف نیست. من نمونه‌ای را از کتاب «تاریخچه مختصری از تقریباً همه چیز» می‌آورم. اگر تاریخچه ۴/۵ میلیارد سالی زمین را در یک روز خلاصه کنیم، ساعت ۴:۳۰ صبح، فرم ساده حیات به وجود آمد. ۱۶ ساعت بعدی، اتفاق مهمی نیفتاده تا ساعت حوال ۹ بعد از ظهر که اولین حیوانات دریایی به وجود آمدند. حوالی ساعت ۱۰:۰۰ بعد از ظهر گیاهان خشکیها را پوشاندند. دایناسورها ساعت ۱۱ شب به وجود آمدند و بیست دقیقه بعد منقرض شدند و عصر پستانداران شروع شد. انسان یک دقیقه و هفده ثانیه قبل از نیمه شب پیدا شد. کل تاریخ شناخته شده بشر در این مقیاس به بیش از چند ثانیه نمی‌رسد.

اختلاف ژنتیکی انسان با انواع پیشرفته میمون کمتر از ۱ درصد است در حالی که این اختلاف در افراد مختلف انسان به حدود یک دهم درصد می‌رسد. یعنی اختلاف ژنتیکی انسان با میمون تنها ۱۰ در برابر اختلاف انسانهای مختلف با یکدیگر است.

نکته دیگر اینست که به خصوص در چند صد سال گذشته، زاد و ولد و زنده ماندن انسان، خیلی ربطی به ویژگیهای ژنتیکی او ندارد و به این ترتیب چرخه تکامل انتخاب طبیعی در انسان متوقف شده است. تولید موارد خوراکی در مقیاس انبوه و صنعتی، مکانیزمهای کنترل جمعیت ابزارهای انتخاب طبیعی را از بین برده‌اند. افراد قویتر و ضعیفتر، باهوش تر و کم هوش تر از یک میزان شانس برای تولید نسل و انتقال ژن به نسل بعدی برخوردار هستند. این در حالی است که چرخه انتخاب طبیعی، غیر از موارد جزئی که تحت تاثیر انسان قرار گرفته‌اند، کماکان ادامه دارد. انسان در مسابقه ژنتیک، متوقف شده است. تصور آینده دراز مدت، در حدود چند میلیون سال بعد، جالب خواهد بود. شاید در این زمان، موجودات دیگری به هوش برسند و چه بسا که این موجودات جامعه‌ای را به وجود آورند که در آنها تکامل ژنتیک متوقف نشود و به این ترتیب شاید چند ملیون سال بعد، انسان باهوش ترین موجود کره زمین نباشد.

فاجعه‌آمیز ترین نتیجه‌ای که از نظریه تکامل انتخاب طبیعی (یا از هر تئوری تکامل دیگر) ناشی می‌شود، نسبی بودن اخلاق است. با قبول این فرضیه، احساسات و عواطف انسان و چیزی که ما آن به عنوان اخلاق می‌شناسیم، اصالت خاصی ندارد و تنها به این دلیل در انسان به وجود آمده و به صورت ژنتیک به نسل بعد منتقل می‌شود که در دورانی به اندازه کافی طولانی از تکامل تدریجی بشر، باعث بقای نسل او بوده است. مشاهدات تاریخی نیز این مطلب را تایید می‌کنند. به عنوان مثال غریزه مادری یا نوعدوستی تنها به این دلیل در بشر به وجود آمده که باعث می‌شده، اطفال بیشتری به مرحله بعدی برسند و ژنهای یک نسل بیشتر به نسل بعد انتقال یابند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 1:33  توسط سعید میرزایی  |